تبليغاتX
yarali soz




 

تمام ِ زندگی در همان لحظه بود که برای اولین بار گفتم دوستت دارم ...

...(به یاد من باش)...

 

دستهام کرخت شده چشمام از بس بارونی و خیس بودن که دیگه یادشون رفته خشکی چه رنگیه...

پاهام از بس دنبالش دویدن باهام قهر کردن نفسم دیگه تبدیل به آه شده و واسه خودش یه گوشه

پیدا کرده و یاریم نمی ده...

دلم رو که دیگه نمی شه رو کاغذ آورد چون شکسته و نمی شه جمعش کرد و هر چی قلم دارم و

می خرم جون نوشتن ندارن و عقلم رو وقتی داشتم عاشق می شدم زیر خاکسترهای دنیا خاکش

کردم...

با این وجود تکه های دلم هنوز دارن تنم رو می خلند تا باز هم رنج و سختی عشق رو یادم بیارم

و یادم باشه که همه چی از کجا شروع شد...

آره الآن چندین سال هست که دارم براش می میرم و هر لحظه ی این زندگی رو فداش کردم و خلاصه

بهش همه جوره خواستم نشون بدم که چقدر می خوامش و دوستش دارم ...

(دوست داشتن) چه کلمه ی غریبی : این رو در جواب این همه عشق گفت...

از اون موقع که نگاش مثل یه تیر تو قلبم فرو رفت سالهای زیادی می گذره وآلان بدون هیچ دلیل و

بهونه ای و با کمال بی خبری تنهام گذاشته ...

این رو می نویسم که شاید بخونه و دلش...

شاید ازش خبری بشه شاید سالها و قرنها بعد این رو بخونه ولی من هر کجا که باشم منتظرش هستم

و به یادش ...

                    (مینا)

 

 

~~~~~~~~~.$$$**$$
~~~~~~~~~$$$"~~'$$
~~~~~~~~$$$"~~~~$$
~~~~~~~~$$$~~~~.$$
~~~~~~~~$$~~~~..$$
~~~~~~~~$$~~~~.$$$
~~~~~~~~$$~~~$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$$
~~~~~~~~~$$$$$$$
~~~~~~~.$$$$$$*
~~~~~~$$$$$$$"
~~~~.$$$$$$$....
~~~$$$$$$"`$
~~$$$$$*~~~$$
~$$$$$~~~~~$$.$..
$$$$$~~~~$$$$$$$$$$.
$$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$
$$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$
3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$
~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$
~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$
~~~$$$$~~~~~~~$$~$$"
~~~~~$$*$$$$$$$$$"
~~~~~~~~~~````~$$
~~~~~~~~~~~~~~~'$
~~~~~~~~..~~~~~~$$
~~~~~~$$$$$$~~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~~$$
~~~~~~$$$$$"~~.$$
~~~~~~~"*$$$$$

 

مردنم کافی نیست

عشق را زنده به گور می خواهی

زندگی لحظه ی یک تاریکیست

عشق را بی کس و خوار می خوانی

درد است خنجر عریان نگاهت

عشق را مرده بر آن می خواهی

خون را اشک دلم خواندم و لیک

اشک را یار فراق می خوانی

مرگ را عشق به تو گفتم و لیک

عشق را مکر دلم می دانی

                                          (مینا)

 

واسه همینه که هوای بارونی و برفی زمستون رو دوست دارم ...

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

                                                                                            (فروغ)

 

" وقتي اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ هاي مرا تکه تکه مي کردند
وقتي که چشم هاي کودکانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون مي بستند
و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من
فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد
چيزي نبود. هيچ چيز بجز تيک تاک ساعت ديواري
دريافتم : بايد، بايد، بايد
ديوانه وار دوست بدارم

                                         (فروغ)

 

می دونین ساز مخالف زدن چه جوریه....      این جوری    : 

می بندم این دو چشم پر آتش را

تا ننگرد درون دو چشمانش

تا داغ و پر تپش نشود قلبم

از شعله ی نگاه پریشانش

می بندم این دو چشم پر آتش را

تا بگذرم ز وادی رسوایی

تا قلب خاموشم نکند فریاد

رو می کنم به خلوت و تنهایی

ای رهروان خجسته چه می جویید

در این غروب سرد ز احوالش

او شعله ی رمیده ی خورشید است

بیهوده می دوید به دنبالش 

                                        (فروغ)

 

i love u

این هم برو بچز که اومدن سر خاکم....  

 

..............

 

 

 

شهریور تولدمم مبارک .... تولد تولد .... (۷ شهریور)

 

از نازی جون خیلی خیلی ممنونم امیدوارم همیشه موفق باشه...

 

 

 


| +| نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 18:3 توسط تنها ترین بی کس |